«سهیل» ۲۵ سال داشت و یک سال از «نیما»، برادر «غزل» و «عسل» بزرگتر بود. او از دوران کودکی با نیما بزرگ شده بود، چرا که مادر و پدرش را از دست داده بود. پدر نیما بسیار به او علاقه داشت و او به راحتی در خانه آنها رفت و آمد میکرد و با اعضای فامیل صمیمی بود. یکبار آنها به مهمانی فارغالتحصیلی یکی از دوستانشان با نام «صفورا» دعوت شده بودند. «مهرشاد» و «آرمان» در آن مهمانی ساز میزدند و میخواندند. کار آنها واقعا معرکه بود و چند نفر را در آن جمع به گریه انداخت. در گلوی غزل هم بغض عجیبی نشسته بود. ناگهان نگاه او با نگاه سهیل گره خورد؛ غم عجیبی در چشمهای او نقش بسته بود که غزل تا آن لحظه با آن روبهرو نشده بود. بعد از آن اتفاقاتی به وقوع پیوست که مسیر زندگی آن دو را تغییر داد.
| تعداد صفحه: | 484 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1393 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۲۸۳۵۴۰۹ |
| برچسب : | ادبیات ، داستان های فارسی - قرن 14 ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.