آن شب قرار بود پدر و مادر فیلها برای صرف شام به اداره پدر بروند که هر سال یک بار برگزار میشد. مادربزرگ برای نگهداری از بچهها به خانه فیلها آمد. آن شب وقتی پدر و مادر در حال آماده شدن بودند هریک از بچهها به نحوی همهچیز را خراب میکردند، اما پدر و مادر بالاخره توانستند آماده شوند و خانه را ترک کنند. پدر به مادر گفت اگر لباسهایت پر از لکه و آبرنگ باشد باز هم برایم جالب و دوستداشتنی هستی. اما پشت پیرهن مادر پر از لکههای آبرنگ بود که البته آنها متوجه نشدند. این کتاب برای کودکان گروه سنی «الف» به چاپ رسیده است.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | خشتی |
| سال چاپ: | 1397 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۲۲۲۰۱۶۸ |
| برچسب : | داستان های حیوانات ، داستان های کودکان و نوجوانان ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.