داستان تعادل، حکایت مردی است که ناخواسته از جنگ و بمباران تکه فلزی به نام ترکش در بدن خود به خانه میآورد. این تکه فلز مانند میهمانی ناخواسته در بدن او جا خوش کرده و با هر حرکت و عصبیتی به سمت نخاع مهره چهارم حرکت میکند. پزشک معالج به او توصیه میکند که آرامش خود را حفظ کند. زیرا کوچکترین عدم تعادل و عصبیتی زمینهساز جنبشی مرگبار میشود، با آرامش و صبر هر پنجقدم را در دو دقیقه بردارد و بیش از ده کلمه حرف نزد. پزشک توصیه میکند که باید پیوند عاطفی بین خود و تکه فلز برقرار کند و آن را که هدیهای از دشمن است مانند دوستی خودی بپذیرد. مرد سعی میکند که تعادلش به نفع تکه فلز به هم نخورد. او و زنش هرکدام این تکه فلز را مانند موجود زندهای میبیند و هرکدام دنیای متفاوتی را با آن تجربه میکنند که در این داستان به تصویر کشیده شده است. این مجموعه مشتمل بر داستانهایی در قالب طنزی گزنده با عناوین زیر است: از شما چه پنهان، احساس خوشی داشتم، چقدر به هم شبیه بودیم، کنتراست، کافه الکترا و کسی ما را به شام دعوت نمیکند.
| تعداد صفحه: | 168 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1399 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۶۹۴۴۶۳ |
| برچسب : | ادبیات ، داستان های کوتاه فارسی - قرن 14 ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.