روزی باباخرسی پیشی سیاه کوچولویی را به خرسی داد و گفت این مال تو است و باید به آرامی با او بازی کن، خرسی پیشی را ناز کرد و بعد در بغلش گرفت و بیرون رفت. او پیشی را سوار تاب کرد و محکم هل داد و بعد روی چرخدستی نشاند و با سرعت زیاد دوید. پیشی از کارهای خرسی ترسیده بود. وقتی به خانه برگشتند، پیشی فرار کرد و خرسی و باباش هرچقدر گشتند، او را پیدا نکردند. تا این که خرسی با ناراحتی و پشیمانی زیر تختش رفت. او در آنجا پیشی را دید و به آرامی بغلش کرد و دوباره با هم دوست شدند. کتابچه حاضر از مجموعه «خرسی و باباش»، مشتمل بر یک قصه کوتاه درباره آرام بازی کردن برای کودکان گروه سنی «الف» است.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | خشتی |
| سال چاپ: | 1399 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۲۲۲۰۴۲۷ |
| برچسب : | داستان های تخیلی ، خرس ها - داستان ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.