ملیکا برای گربهاش کتاب میخواند. گربه کتاب را از دست ملیکا گرفت و به عکسهایش نگاه کرد. آقا غوله داشت صبحانه میخورد. گربه دست کرد داخل کتاب و صبحانه آقا غوله را برداشت. هنوز یک لقمه نخورده بود که آقاغوله عصبانی، از داخل کتاب بیرون آمد. گربه و ملیکا از ترس زیر تخت رفتند و آقا غوله داد زد. «چه کسی صبحانه من را برداشته؟» گربه از زیر تخت گفت: «من برداشتم. غول ده کله». سپس گربه، ملیکا و همه عروسکها کلههایشان را از زیر تخت بیرون آوردند. آقا غوله خیلی ترسیده بود و پا به فرار گذاشت. کتاب حاضر جلد دوم از مجموعه «ملیکا و گربهاش» است.
| تعداد صفحه: | 64 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1399 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۶۹۵۶۰۶ |
| برچسب : | داستان های کوتاه ، داستان های تخیلی فارسی ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.