«آقا خاشخاشی» هر روز از صبح تا شب نان میپخت، اما همیشه دو تا چونه از خمیرها را نگه میداشت، مشتریها که میرفتند، آنها را میپخت تا مشتری پیری که هر شب برای خرید نان میآید، بدون نان نماند. تا اینکه یک روز آقای «پولکی» از راه میرسد و نانهای پیرمرد را با پول زیاد از آقا خاشخاشی میخرد و... .
| تعداد صفحه: | 20 |
| قطع: | رحلی |
| سال چاپ: | 1397 |
| شابک: | ۹۷۸۶۰۰۶۲۲۹۹۹۷ |
| برچسب : | داستان های تخیلی ، داستان های فارسی ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.