در روزگاران قدیم کوزهای بود مثل همهی کوزههای دیگر با گردن باریک و شکم قلمبه ولی با بقیه کوزهها یک فرق داشت. این کوزه خیلی شکمو بود. هرجا میرفت دنبال شیره بود و وقتی شیره میدید با خوشحالی قل میخورد و به طرف شیره میغلتید و همهی آنها را سرمیکشید. روزی او شنید خانهی ارباب ده پر از شیره است. به همین دلیل به سمت خانهی ارباب به راه افتاد. در راه زنبور، سوزن، جوالدوز و خانم مرغه از او خواستند که آنها را نیز برای خوردن شیره با خود ببرد. کوزه قبول کرد. آنها وقتی به خانهی ارباب رسیدند با در بسته روبهرو شدند. کلون در به شرط آن که به او نیز شیره بدهند اجازه داد تا وارد شوند. وقتی آنها وارد شدند به دستور کوزه هریک در جایی پنهان شدند. کوزه خود به طرف انبار رفت و مشغول خوردن شیره شد که ناگهان ارباب با صدایی از خواب پرید و...
| تعداد صفحه: | 12 |
| قطع: | خشتی |
| سال چاپ: | 1402 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۸۳۲۲۳۶۱ |
| برچسب : | داستان های تخیلی ، داستان های کودکان و نوجوانان ، داستان های تخیلی - ادبیات کودکان و نوجوانان ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.