خفاشی با حیوانات دیگر، در جنگل زندگی میکرد. حیوانات فکر میکردند که او دیوانه است؛ چرا که همهچیز را وارونه میدید و توصیف میکرد. برای مثال خفاش میگفت کوهها یک دامنه در بالا دارند و یک قله در پایین؛ و یا درختها یک تنه در بالا دارند و برگهای فراوانی در پایین آنهاست. یک روز حیوانات نزد جغد پیر رفتند و حرفهای خفاش را به او گفتند. جغد پیر از حیوانات خواست تا همگی مثل خفاش از درخت آویزان شوند و هرچه را که میبینند توصیف کنند. به این ترتیب همه آنها فهمیدند که خفاش به خاطر وضعیت آویزان شدنش از درخت، همهچیز را وارونه میبیند. بعد از آن تمام حیوانات با خفاش دوست شدند. داستان حاضر برای کودکان گروه سنی «ب» و «ج» تهیه شده است.
| تعداد صفحه: | 28 |
| قطع: | رحلی |
| سال چاپ: | 1397 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۹۱۳۶۸۷ |
| برچسب : | داستان های کودکان و نوجوانان ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.