«اشکان» و مادرش در خانهای در بلندترین تپه جزیره زندگی میکنند. پدرش «صدیق» به همراه دوستان خود به دریا رفته و دیگر بازنگشته است. آنها همگی مرگ را پذیرفتهاند. پدر قبل از مرگ سفارش قایق داده و قایق به خانه آنها آورده شده است. اشکان برای پرسوجو از علت سفارش قایق و هزینهآن، به همراه «غلامعلی»، مسعول قایق مسافربری، و سرکار «امیری» به همراه زندانیای به نام «قاتل اصغر» و دانشجوی باستانشناسی به نام «برزو» به جزیره میرود تا از ناخدا در بازار سنتی درباره قایق بپرسد. در آن روز دریا طوفانی میشود و همگی به سلامت به جزیره میرسند؛ اما طوفان ادامه پیدا میکند. آب دریا تا خانه اشکان بالا میآید. ناخدا و دیگران جزیره را ترک میکنند؛ اما اشکان و مادرش در یک مخمصه جدی، خطر مرگ قرار میگیرند و در انتظار نیروی کمکی به سر میبرند. داستان حاضر برای کودکان گروه سنی «د» و «هـ» به نگارش درآمده است.
| تعداد صفحه: | 240 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1393 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۹۱۶۳۴۳ |
| برچسب : | داستان های فارسی - قرن 14 ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.