از وقتی که مادربزرگ به «لندن» رسیده بود، هر روز بارانهای شدیدی میبارید. قوزک پای مادربزرگ شکسته بود و به خانه ما آمده بود تا استراحت کند. او برنده جایزه مسافرت دریایی با قرعهکشی شده بود، اما به خاطر پای شکستهاش نتوانسته بود برود و جایزه خود را به همسایهاش داده بود. مادربزرگ در حال صحبت با مادر و پدرم بود که احساس دریازدگی کرد. من رفتم تا از آشپزخانه برای او شربت تقویتی بیاورم، اما با صحنه عجیبی روبهرو شدم. باران طبقه پایین را گرفته بود و خانه ما در حال حرکت در خیابان بود. و این آغاز مسافرت دریایی ما با خانهمان شد. کتاب حاضر شماره ۱۴ از مجموعه «رمان کودک» است.
| تعداد صفحه: | 168 |
| قطع: | پالتویی-رقعی |
| سال چاپ: | 1398 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۴۹۶۴۹۴ |
| برچسب : | داستان های کودکان (آمریکایی) ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.