در شماره ۱۶ از مجموعه «داستان کودک» دخترک در حیاط گنجشکی را دید که خود را در کنار گودال آب میشست. رفت و از او پرسید: «تو گنجشک اشیمشی هستی؟» اما گنجشک جواب منفی داد. دخترک، قصه گنجشک اشیمشی را تا جایی که فراشباشی او را گرفته بود، شنیده بود، اما بعد از آن به خواب رفته بود. اینها را برای گنجشک گفت و از او خواست تا ادامه قصه را برایش بازگوکند. اما گنجشک که ادامه ماجرا را نمیدانست، به او قول داد تا از مادرش بپرسد. وقتی پیش مادر رفت، مادر با شنیدن اسم اشیمشی از او خواست دیگر آن نام را تکرار نکند و حتی آن را فراموش کند. اما گنجشک که خیلی دلش میخواست بقیه قصه را بداند، رفت و در راه به ننهگنجشکهای رسید که اشیمشی را میشناخت و قول داد تا فردای آن روز دربارهاش حرف بزند. وقایعی که پس از این برای گنجشک به وقوع میپیوندد ادامه داستان را شکل میدهد.
| تعداد صفحه: | 64 |
| قطع: | پالتویی-رقعی |
| سال چاپ: | 1400 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۴۹۳۳۴۹ |
| برچسب : | داستان های تخیلی ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.