«اگ» و «یت» زیر درختهای میشمش ایستاده بودند. آنها از گامبریزیلها بودند. همه گامبریزیلها اسمهای کوتاه و پاهای بلند داشتند. آنها با اسلابدانکها خیلی خوب بودند، ولی اگ از همه آنها متنفر بود. یت به او میگفت که اسلابدانکها موجودات بیآزاری هستند، اما اگ از آنها میترسید. تا این که یکی از اسلابدانکها به طرف آنها آمد. اگ خیلی ترسیده بود ولی یت با او حرف زد و به او گفت که اگ از شما میترسد. اما آن اسلابدانک با ظاهری رنجیده از آن دو دور و یت از این اتفاق ناراحت شد. بعد از آن، برخوردهایی بین گامبریزیلها و اسلامبدانکها به وجود آمد و اتفاقات تازهای رخ داد. کتاب حاضر شماره ۱۵ از مجموعه «رمان کودک» است.
| تعداد صفحه: | 108 |
| قطع: | پالتویی-رقعی |
| سال چاپ: | 1395 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۴۹۶۴۲۵ |
| برچسب : | داستان های تخیلی ، داستان های حیوانات ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.