پسربچهای به تشویق مادرش، سعی میکند خاطرات خود را یادداشت کند. او این خاطرات، یا به تعبیر خودش «شرح حال» را برای این نمینویسد که احساساتش را بیان کرده باشد، بلکه میخواهد وقتی بزرگ، پول دار و مشهور شد از آنها استفاده کند. در قسمتی از این خاطرات میخوانیم: «یادتان هست گفتم خوششانس بودم که نقش دیالوگدار بهم رسید؟ امروز فهمیدم که فقط باید در کل نمایش، یک جمله بگویم. آن هم وقتی دورتی یک سیب از شاخه من که درخت هستم میکند، باید بگویم آخ!!
| تعداد صفحه: | 226 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1402 |
| شابک: | ۹۷۸۶۰۰۵۲۷۰۹۲۱ |
| برچسب : | دوستی - داستان ، دفترچه های خاطرات ، مدرسه ها - داستان ، داستان های فکاهی مصور ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.