«دوبون بایان» حاکم قبیله دوربان است، او با «آلان قوآ»، دختر زیباروی طایفه «کورالاس» ازدواج میکند و صاحب دو فرزند میشود. در شبی دوبون بایان به طرز مشکوکی میمیرد، در طایفه آنها طبق رسم و عادت قدیمی همسر نیز باید به اتفاق شوهر بمیرد تا در آن دنیا به او بپیوندد. با این که دوبون بایان وصیت کرده که همسر او را نکشند، اما برادر او «یکه نیدون» اصرار دارد که آلان قوا، خاتون بزرگ که اینک حاکم قبیله شده کشته شود. با وساطت شمن بزرگ طایفه آلانقوا، وی از مرگ نجات پیدا میکند، یکهنیدون بعد از این واقعه خواهان ازدواج با او و حاکم قبیله شدن است. اما آلانقوا مرگ را به ازدواج با او ترجیح میدهد. بعد از مرگ دوبون بایان، آلانقوا هرشب نوری به شکل انسان را میبیند که از پنجره آلاچیق آمده و با او میآمیزد. شمن بزرگ این اتفاق را ازدواج خدایان با آلانقوا و مایه سعادت و نیکبختی طایفه تعبیر میکند، شمن و آلانقوا عزیز طایفه میشوند، اما ترس از این که آلانقوا فرزندی از خدا به دنیا نیاورد، او را وامیدارد که با پسر جوان بیاتی درآمیزد. در این کتاب داستانهای دیگری با عناوین یک مشت خون، سوء قصد در نخجوان، نور امید، دوست و دشمن و پدر و پسر، یالی، خواستگاری و... به نگارش درآمده است.
| تعداد صفحه: | 490 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1389 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۰۴۴۶۴۲۳ |
| برچسب : | ادبیات ، داستان های ترکی - جمهوری آذربایجان - قرن 20م. ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.