جورج میمون خوب و بازیگوش، به همراه دوستش به یک مغازه شکلاتفروشی که کنار کارخانه شکلات بود، رفت. جورج نگاهی به اطراف انداخت و از پنجره بالا رفت و سینیهای زیادی با موادی بزرگ به رنگ قهوهای دید. او دری را که به آن طرف پنجره راه داشت، پیدا کرد. در آنجا یک راهنما به مردم توضیحاتی درباره شکلاتها میداد. جورج به دنبال گروه به راه افتاد و سر از بالکن درآورد. او میتوانست از بالکن جایی را که در آن شکلات درست میشد، ببیند. آن پایین کارگرها، شکلاتهایی که از دستگاه بیرون میآمد، در جعبهها میگذاشتند. جورج خواست بداند شکلاتها چطور تزیین میشوند. او از بالکن پایین آمد و بالای یک دستگاه رفت. ناگهان سرعت حرکت شکلاتها خیلی زیاد شد و کارگرها را دچار دردسر کرد. این کتاب برای کودکان دو گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1389 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۶۱۸۷۲۴۵ |
| برچسب : | داستان های تخیلی ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.