جورج، میمون کوچک و بازیگوش یک روز صبح از خواب بیدار شد. او با دوست خود که کلاه زردی داشت به مراسمی رفتند که در آن برای بیمارستان کودکان پول جمعآوری میشد. در مراسم به غیر از کیک خوردن، بازی و سرگرمیهای زیادی وجود داشت. آقای شهردار، بعد از سخنرانی و تشکر از مردم دعوت کرد که از خودشان پذیرایی کنند. دوست جورج برای انجام کاری او را ترک کرد. جورج بازیگوش بوی کیک به مشامش رسید، او به دنبال بو رفت و به یک اجاق بزرگ پر از کیک رسید. مرد شیرینیپز حواسش به جورج نبود. جورج تمشکها را روی کیک گذاشت و همه از خوردن آن لذت بردند. کیک تمام شده بود و عدهای هنوز کیک نخورده و منتظر بودند. جورج کنجکاو تصمیم گرفت که خودش دست به کار شده و کیک درست کند. جورج مشغول شیرینی پختن بود که آقای شیرینیپز با دستیار جدیدش برگشت و با عصبانیت دنبال جورج دوید. این کتاب برای کودکان دو گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | رقعی پالتویی |
| سال چاپ: | 1389 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۶۱۸۷۲۶۹ |
| برچسب : | داستان های تخیلی ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.