جرج، میمون خوب و بازیگوش برای تعطیلات آخر هفته به همراه دوستش به پیکنیک رفت. هنگامی که چادر را برپا کردند، جورج برای آوردن آب رفت و با تقلید از یک دختر بچه، آب را روی آتش مردی ریخت. مرد به دنبال او دوید و جورج از جنگل سردرآورد. او غذا و مرد را فراموش کرده و به دنبال گوزنی دوید که خیلی سریع میرفت. جورج از چادر بسیار دور شده بود و حیوانات جنگل دور او جمع شدند. او خواست گربهای را که لای بوتهها گیر کرده بود، نجات دهد اما او گربه نبود و یک راسو بود که خیلی ترسیده بود. راسو دمش را بالا برد و بویی به اطراف پخش کرد. حیوانات فرار کردند، تمام بدن جورج بوی بد میداد و او در پی خلاص شدن از بوی بد بود. این کتاب برای کودکان دو گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1389 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۶۱۸۷۲۳۸ |
| برچسب : | داستان های تخیلی ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.