جورج یک میمون خوب و بازیگوش بود. یک روز صبح او صدای عجیبی از پشت پنجره شنید. آن صدا، صدای کواک اردکی بود که پنج جوجه اردک به دنبال او راه افتاده بودند. جورج بازیگوش میخواست بداند که آنها کجا میروند. بنابراین به دنبال آنها راه افتاد و به پارک رسید. او در پارک یک ماشین بزرگ حمل خاک دید. جورج اردکها را فراموش کرد و به تماشای کامیون ایستاد. او فکر کرد که نشستن داخل کامیون باید جالب باشد. هیچکس داخل کامیون نبود و پنجره کاملا باز بود. جورج که نتوانست جلوی کنجکاوی خودش را بگیرد، داخل کامیون رفت و ماجراهایی برای او اتفاق افتاد که در این کتاب برای گروه سنی «ب» و «ج» به تصویر کشیده شده است.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1389 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۶۱۸۷۳۱۳ |
| برچسب : | داستان های تخیلی ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.