پدر و مادر «آنتون» به خونآشامها اعتقاد نداشتند، اما آنتون با آنها دوست بود و خصوصیات زندگیشان را میدانست، «رودیگر» خونآشام کوچکی بود که حداقل ۲۵۰ سال سن داشت و «آنا» خواهر او، شجاعتر از وی بود و مانند آنتون علاقه فراوانی به خواندن کتابهای ترسناک داشت. صبح روز شنبه پدر و مادر سرمیز صبحانه منتظر آنتون بودند. هفته گذشته پدر از او و آنا عکس گرفته بود، اما فقط آنتون در عکس دیده میشد و یک کتاب در هوا. این کتاب در دست آنا بود، اما خودش مشخص نبود. این باعث شک پدر و مادر شده بود. آنها تصمیم داشتند با خانم دکتر «دوزیگ»، درباره این موجودات صحبت کنند. این موضوع اتفاقاتی را به دنبال داشت که در ادامه داستان بازگو شده است. کتاب حاضر جلد دوم از مجموعه «خونآشام کوچک» تحت عنوان «خطر» است.
| تعداد صفحه: | 176 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1388 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۴۹۶۷۰۸ |
| برچسب : | داستان های آلمانی - قرن 20م. ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.