او دو افسانه داشت. یک افسانه خود او بود و که هیچ کس از آن اطلاعی نداشت. دیگری افسانهای بود که پدربزرگش همیشه برایش تعریف میکرد. آن سال او هفت سالش تمام شده بود و پا به ۸ سالگی گذاشته بود. کیفی سیاه با قفل فلزی براق از چرم مصنوعی با چفت و بست و با جای کوچکی برای اشیا خرد و ریز برایش خریدند. پدر بزرگش این کیف را از کیوسک سیار خرید. این کیوسک سیار، در واقع اتومبیلی بود که با کالاهایی برای فروش به دامپروران در کوهستان گاهی هم به پاسگاه جنگلبانی در دره سان تاش سر می زد.
| تعداد صفحه: | 208 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1400 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۱۷۲۰۸۵۰ |
| برچسب : | ادبیات ، داستان های روسی - قرن 20م. ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.