شهاب در یک روز برفی به همراه دوستان خود «جواد» و «کاوه» و «داوود» با سنگینترین کوله از پای کوهی عبور میکرد که پایش لیز خورد و به ته درهای افتاد. گله گرگها او را یافتند و برای این که گرگی به گله آنها اضافه شود، به او قلب یک گرگ پیر مرده را خوراندند. شهاب تبدیل به گرگ شد و نام گرگی را به روی او گذاشتند. شهاب دوستان خود را میشناخت، اما دوستانش او را نمیشناختند. در حالی که آنها به دنبال شهاب میگشتند، شهاب از گرگ بودن خود خوشحال بود. او تصمیم داشت به همراه گرگهای دیگر پیرمرد و پیرزنی را بکشد و صاحب باغ، خانه و روستا شود. این رمان برای نوجوانان به نگارش درآمده است.
| تعداد صفحه: | 112 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1400 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۶۹۶۵۸۰ |
| برچسب : | داستان های فارسی - قرن 14 ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.