حضرت موسی (ع) که در قصر زندگی میکرد، خوشحال نبود. او آنقدر از دیدن زورگوییهای فرعون غمگین بود که سرانجام از قصر خارج شد و به شهر مدین رفت. در آن شهر مردم دور چاه جمع شده بودند و به گوسفندانشان آب میدادند. در آن هنگام دو دختر را دید که به دنبال گوسفندانشان میدویدند تا آنها را دور هم جمع کنند. حضرت موسی (ع) به آنها کمک کرد تا گوسفندانشان را آب بدهند. پدر دخترها حضرت شعیب بود و از حضرت موسی (ع) دعوت کرد به خانه آنها برود. موسی (ع) ماجرای زندگیاش را برایش تعریف کرد. حضرت شعیب گفت: «تو خوب و باایمانی، دوست دارم یکی از دخترانم همسرت شود». شعیب دست او را در دست یکی از دخترانش گذاشت و آنها را به عقد هم درآورد. کتاب حاضر از مجموعه قصههای پیامبران است که برای گروه سنی «ب» و «ج» تهیه و تدوین شده است.
| تعداد صفحه: | 16 |
| قطع: | خشتی |
| سال چاپ: | 1399 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۶۹۶۷۹۵ |
| برچسب : | قرآن - قصه ها ، موسی، پیامبر یهود - داستان ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.