مادر و پدر «هاپو» میخواستند بیرون بروند. مادربزرگ آمده بود تا در نبود آنها پیش هاپو بماند. مادربزرگ پرسید: «امروز دوست داری چهکار کنیم هاپو؟» بدینترتیب هاپو نخست پازل جدیدش را درست کرد. سپس به مادربزرگ پیشنهاد کرد تا با هم قایمموشک بازی کنند. مادربزرگ پذیرفت و هاپو در جایی پنهان شد. مادربزرگ خیلی جستوجو کرد اما نتوانست هاپو را پیدا کند و هاپو برنده شد. در حالی که مادربزرگ خسته شده بود، پدر و مادر هاپو از راه رسیدند و هاپو که اوقات خوشی را با مادربزرگ گذرانده بود، از او خواست تا بیشتر پیش آنها بماند. کتاب حاضر از مجموعۀ «هاپو و دوستانش» به چاپ رسیده است.
| تعداد صفحه: | 12 |
| قطع: | خشتی |
| سال چاپ: | 1400 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۶۹۵۲۱۷ |
| برچسب : | داستان های حیوانات ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.