تلفن زنگ زد...روی از جا پرید.توی خانه جدیدشان بودند و داشتند شام می خوردند.کلی خرت و پرت و جعبه باز نشده دوروبرشان ریخته بود.روی توی فکر بود که شب می روند و توی تخت نو و ترو تمیزشان می خوابند و افتتاح اش می کنند.برگشت به کلارا نگاه کرد.یک لحظه خدا خدا کرد که کلارا جواب ندهدو برود روی پیغام گیر.دوست نداشت جلوی کلارا با دوستانش حرف می زند یک جوری نگاه می کرد که انگار می خواهد از همه جیک و پیکشون سر در بیاورد...احساس می کرد هر حرفی ممکن است باعث رنجش کلارا بشود و خب دلش نمی خواست هنوز چیزی نشده اول زندگی شان اذیت اش کند... کلارا بلند شد و تلفن را برداشت و گفت :«بله؟»
| تعداد صفحه: | 216 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1394 |
| شابک: | ۹۷۸۶۰۰۳۲۶۰۲۹۰ |
| برچسب : | ادبیات ، داستان های انگلیسی - قرن 20م. ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.