در کتاب دیگری از این مجموعه، ماجراهایی که برای مانولیتو در تعطیلات تابستان، اتفاق افتاده، بازگو میشود. به تصریح راوی: "تابستان امسال جایی نرفتم. ولی دوستانم برایم کارتپستال میفرستادند. تابستان در کارابانشل مثل همهجای دیگر دنیاست: یک استخر هست، بستنی هست، وقت چرت بعد از ظهر هست و وقت بیرون رفتن من و جونور پدر بزرگم. بعد از ظهر به پارک اعدامی میرویم. یک بستنی قیفی گنده میخریم و تاشب همانجا ولو میشویم. پدربزرگم میگوید: "مادرت نمیخواهد قبول کند ولی مواقعی هست که ما مثل میلیونرها زندگی میکنیم".
| تعداد صفحه: | 156 |
| قطع: | پالتویی-رقعی |
| سال چاپ: | 1400 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۷۶۹۴۲۴۷ |
| برچسب : | داستان های اسپانیایی - قرن 20م. ، داستان های اسپانیایی - قرن 20م. - ادبیات نوجوانان ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.