داستان نمادین این کتاب که لحنی شاعرانه دارد با گفت و گوی زنی زیبا که ((جامهای متفاوت دارد)) با کودکی جست و جوگر آغاز میشود .زن از کودک میخواهد که به ساحل دریا برود و در آن جزیرهای را مشاهده کند که دارای معبد عظیم و ناقوسهای بیشمار است .اما کودک هر چه جست و جو میکند، چنین معبدی را نمیبیند و حتی صدای ناقوسی را هم نمیشنود .او پس از چندی با رویاهای کودکانه خویش گمان میبرد که صدای ناقوسهای معبد را شنیده است و از این رو شادمان میشود و دیگر سالهای سال آن ساحل را ترک میگوید .او که اینک به مردی بالغ بدل شده دوباره به کنار ساحل میآید و آن زن را با همان هییت و زیبایی مشاهده میکند که منتظر او بوده است .زن در این هنگام دفتری به او میدهد و به او میگوید : ((بنویس، یک سلحشور نور نگاه کودک را میزان میداند، زیرا، کودکان قادرند دنیا را [معصومانه] بدون نیش و نوش ببیند، پس، سلحشور هر گاه بخواهد شایستگی و اعتماد یک نفر را بسنجد با نگاه یک کودک به او مینگرد ((.و مرد از او میپرسد :سلحشور نور کیست؟ و او چنین پاسخ میدهد...)) :آن کس که قادر به درک معجزه باشد و به خاطر باورهایش تا پای مرگ بجنگد و ...صدای ناقوسهای فروخفته در دل دریا را بشنود)) ....
| تعداد صفحه: | 164 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1379 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۶۴۰۴۸۸۵ |
| برچسب : | خودسازی ، خودشناسی ، انسان (عرفان) ، ادبیات ، داستان های پرتغالی - قرن 20م. ، داستان های برزیلی - قرن 20م. ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.