داستان درباره چوپان بینوایی است که با فلوت دست سازش آهنگهای زیبایی مینوازد. او همیشه در آرزوی خوشبختی است تا این که یک روز، هنگام فلوت زدن پرندهای زیبا میبیند و قصد میکند او را بگیرد، اما پرنده هر بار پرمیگشاید و از دسترس او دور میشود. چوپان در راه به دست آوردن پرنده، یک بار پرنده سیاهی را از شر گربهای میرهاند، بار دیگر یک ماهی را از تور نجات میدهد و آخرین بار، یک گل تشنه را سیراب میکند. او وقتی ناامید از یافتن پرنده باز میگردد. در بازگشت گل تشنه را سیراب و شاداب میبیند، ماهی را رها و خوشحال و همچنین آواز پرنده سیاه را از فراز درخت صنوبر میشنود. در این لحظه او میفهمد که خوشبختی همان حس شادمانهای است که از کمک به دیگران پدید میآید. گروه سنی "ب" و "ج" مخاطبان این داستان مصور و رنگی هستند.
| تعداد صفحه: | 14 |
| قطع: | رحلی |
| سال چاپ: | 1383 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۳۷۳۰۷۸ |
| برچسب : | خوشبختی ، داستان های اخلاقی ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.