مادربزرگ کنار «ستاره» نشست و داستان خود را اینطور شروع کرد: در جنگل سبز، گرگ مغروری زندگی میکرد که اهالی دهکده دل خوشی از او نداشتند. اما «قهوهای»، دختر گرگ، خیلی مهربان و دوستداشتنی بود. او به علت کارهای بد پدرش نمیتوانست با بچههای دهکده همبازی شود و همیشه تنها بود تا این که یک روز نزد هدهد دانا رفت و هدهد به او پیشنهاد داد که باید در حضور همه اهالی دهکده پدرش را متوجه اشتباهش بکند. سپس قهوهای تا روز جشن سیبچینی صبر کرد. آن روز وقتی با پدرش به میدان اصلی رسیدند، پدر شروع به خوردن شربتهای اهالی دهکده کرد که ناگهان قهوهای فریاد زد و پدر را متوجه اشتباهاتش کرد. پدر نیز تصمیم گرفت که دیگر کسی را اذیت نکند و پرسیمرغی را که از سالها پیش نزد خود نگاه داشته بود به قهوهای هدیه کرد. کودکان در این داستان تربیتی میآموزند که میتوانند ابراز احساسات کنند و دیگر این که انسان خوب اشتباهاتش را میپذیرد و هیچگاه آن را تکرار نمیکند.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | خشتی |
| سال چاپ: | 1399 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۱۷۰۰۷۴۶ |
| برچسب : | خشم - داستان ، داستان های کودکان و نوجوانان ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.