مادربزرگ و «ستاره» به مدرسه «سیاوش» رفتند تا او را به خانه بیاورند که دریافتند سیاوش در حال کمک کردن به بابای مدرسه است. کار تمیز کردن نمازخانه که تمام شد مادربزرگ تصمیم گرفت برای بچهها درباره کار خوب سیاوش داستانی را بازگو کند. داستان از این قرار بود: دیگر هوا سرد شده بود و طاووسها تصمیم گرفته بودند از دهکده بروند. در همان روز زاغی خبر آورد که خرسهای سیاه که در دهکده کناری زندگی میکنند خانواده سنجاب را گرفتهاند تا به شهر ببرند و پوستشان را بفروشند. «کاکل سبز» طاووس مغروری بود، اما برای کمک به سنجابها تصمیم گرفت که پرهایش را به خرسها بدهد تا آنها سنجابها را آزاد کنند. همه اهالی دهکده خوشحال شدند و او را تحسین کردند و پس از بازگشت سنجابها، پدر آنها پر سیمرغی را که سالها پیش به دست آورده بود به کاکلسبز هدیه کرد. کودکان در این داستان تربیتی میآموزند که با یکدیگر همدلی داشته باشند و در مواقع خطر کارهایی را که از عهدهشان برمیآید انجام بدهند.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | خشتی |
| سال چاپ: | 1388 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۱۷۰۰۴۶۳ |
| برچسب : | داستان های کودکان و نوجوانان ، کودکان - راهنمای مهارت های زندگی - داستان ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.