غروب یک روز گرم تابستانی "ستاره" با ناراحتی در حیاط نشسته بود که "سیاوش" و مادربزرگ به حیاط آمدند. مادر علت ناراحتی ستاره را جویا شد و دانست که ستاره لباسی را که مادر و پدر برایش خریدهاند دوست ندارد. ستاره همچنین گفت چون من نمیدانستم چه لباسی را باید انتخاب کنم، برای همین مامان و بابا خودشان لباس را انتخاب کردند. سپس مادربزرگ داستانی برای آنها بازگو کرد و پس از آن نکاتی را به ستاره گفت تا با استفاده از آن نکات بتواند بهتر دربارۀ مسایل گوناگون تصمیمگیری کند. در این کتاب یکی از مهارتهای زندگی؛ یعنی "تصمیمگیری" در قالب داستان به کودکان آموزش داده میشود.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | خشتی |
| سال چاپ: | 1388 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۱۷۰۰۴۲۵ |
| برچسب : | داستان های تربیتی ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.