غروب یک روز بارانی، سیاوش و ستاره، به همراه مادربزرگشان به خانه همسایه دعوت شده بودند تا در جشن تولد مسعود شرکت کنند. ستاره برخلاف اصرار مادربزرگ مبنی بر بازی کردن با بچههای دیگر، قادر نبود تا برای خود دوستی بیابد. اما مادربزرگ با نقل داستانی به ستاره قبولاند که او نیز میتواند در مجالس غریبه هم مانند مدرسه برای خود دوستانی بیابد. این داستان به منظور توجه دادن کودکان به شیوههای دوستیابی نگاشته شده و از سری کتابهای مجموعه سیمرغ است. در پایان نیز سیوالاتی از داستان برای کودکان درج گردیده است.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | خشتی |
| سال چاپ: | 1399 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۱۷۰۰۷۶۰ |
| برچسب : | دوستی - داستان ، داستان های آموزنده ، مهارت های اجتماعی در کودکان ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.