در شهر بغداد، مردی فقیر و باربر زندگی میکرد که او را «سندباد حمال» مینامیدند. در یک روز تابستانی که او سخت مشغول کار بود، به در خانهای باشکوه رسید که نسیمی خنک از آن بیرون میآمد. برای استراحت روی سکوی جلوی در نشست و چون شکوه و عظمت بنا را دید با خود شعری خواند و موقعی که خواست به راه بیفتد، پسری خردسال او را از طرف خواجهاش به داخل دعوت کرد. در آنجا او با صاحبخانه که همان «سندباد بحری» است آشنا شد و سندباد بحری از او خواست دوباره شعرش را بخواند و او هم خواند. سندباد بحری به او گفت میدانم که زندگی سختی داری، اما من هم پیش از این که به این سعادت برسم، رنجهای بسیاری کشیدهام. هفت بار به سفر دریا رفتهام و در هر سفر ماجراهایی حیرتانگیز برایم رخ داده است. سپس او شروع به بازگو نمودن آن ماجراها کرد که در ادامه داستان بیان شده است. کتاب حاضر شماره ۱۲ از مجموعه «رمان نوجوان» است.
| تعداد صفحه: | 144 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1398 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۴۹۶۰۰۵ |
| برچسب : | داستان های انگلیسی - قرن 20م. - ادبیات کودکان و نوجوانان ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.