انتشارات فرزان روز منتشر کرد:بهخاطر میآورم روزی را که سکوت مرگباری بر همۀ کوچههای شهر سایه انداخته بود. دیگر فریاد شادی و صدای خندهای از گلوی کودکی در کوچهها نمیپیچید. هیچوقتِ دیگر مادر و اهل خانه را اینچنین غمگین ندیدم. برادر کوچکم اسماعیل را از دست داده بودیم. تبدار و بیرمق در چهارچوب در ایستاده بودم و مادرم را میدیدم که شانههایش با هقهقی بیصدا میلرزید. او در کنار حوض، وسط حیاط، زانو زده بود و میشنیدم که با خدا رازونیاز میکند و از او میخواهد به بچههای دیگرش رحم کند. یکی دو شب بعد، خواهر کوچکترم منیر را هم از دست دادیم. بیماریِ کُشندهای همهگیر شده بود و از هر خانواده یکی دو کودک را قربانی میکرد. شبح مرگ در کوچههای شهر میتاخت و مادران را یکی بعد از دیگری داغدار فرزندشان میکرد. من را طبیبی بهنام بقراط یا شاید دعاهای شامگاهی مادرم نجات داد. مادرم را بهیاد میآورم که با چشمانی اشکبار به من میگفت: «بیا این گِل را بو بکن تا بتوانی دوا را قورت بدهی.» از موج مهلکی که حدود نیمی از بچههای شهرمان را تارومار کرده بود، جان سالم بهدر بردم و، با مرگ اسماعیل و منیر، کوچکترین بچۀ خانه شدم.-از متن کتاب-فروشگاه اینترنتی 30بوک
| تعداد صفحه: | 178 |
| قطع: | وزیری |
| سال چاپ: | 1398 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۳۲۱۵۰۵۷ |
| برچسب : | علوم اجتماعی ، نیکوکاران - ایران - سرگذشتنامه ، ساختمان های مدارس - ایران - مشارکت شهروندان ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.