«اوستا نوری» ۲۵ ساله بود، اما چهار سال پیش همان سالی که مشروطه اعلام شد به چشم راستش براده آهن پرید و آن چشم کور شد. وقتی از مدرسه صنعتی به خاطر عدم صلاحیت جسمی بیرونش کردند، خانه یکطبقهای را که مادرش در «ساری گوزل» داشت، فروخت و مغازهای باز کرد و چون بر سردر مغازه تابلویی زده بود که تعمیرگاه همه آلات و ادوات مکانیکی است به او اوستا نوری میگفتند. اوستا، گلودردش بیشتر میشد اما نباید خودش را از تکوتا میانداخت، او به کارش ادامه داد؛ تا اینکه... .
| تعداد صفحه: | 418 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1402 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۱۷۲۱۵۴۳ |
| برچسب : | ادبیات ، داستان های ترکی استانبولی - قرن 20م. ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.