هنگامی که «سرهنگ آیورلیانو بویندیا»، مقابل جوخه اعدام قرار گرفت تا حکم مرگ را در موردش اجرا کنند، به یاد خاطرات خود در روستای ماکوندو افتاد. در آن هنگام، ساکنان روستای ماکوندو فقط شامل بیست خانوار بودند که در خانههایی از نی و کاهگل میزیستند. طبیعت روستا ساده و بکر و دستنخورده بود و تا آن هنگام برای چیزهای بسیاری اسمی وجود نداشت و وقتی مردم میخواستند درباره اشیاء حرف بزنند، مجبور بودند با اشارههای انگشت موضوع را به هم بفهمانند. هر سال وقتی نزدیک ماه مارس میشد، گروهی از کولیان دورهگرد در ترکیبهای روستا چادر میزدند و با فریادها و غوغایی که با طبل و فلوت به پا میکردند اهالی روستا را برای مطلع کردن از کفشهای تازه به طرف خود میکشاندند. نخستین اختراعی که در این روستا شد، آهنربا بود. مردی تنومند و پاکنیت از گروه کولیها به نام مکلیادس یک لوح به نام «اختراع عجیب هشتم شیمیدانان مقدونیه» را برای اهالی روستا خواند. خوزه آرکادیو بویند، یکی از اهالی روستا که همیشه در پی اوهام و خیالات امکانناپذیر در دنیای معجزه، جادو و عالم لاهوت بود، پیش خود فکر کرد شاید اگر آهنربا داشته باشد، بتواند طلا از زیر خاک بیرون بیاورد. او برای اثبات حرفش چند ماه پیدرپی با تمام نیرویش کار کرد.
| تعداد صفحه: | 422 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1401 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۶۹۷۳۹۶۱ |
| برچسب : | ادبیات ، داستان های کلمبیایی - قرن 20م. ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.