دوست داشتم هر شب به پیاده روی بروم و دیگر داستان های اوبابا

انتشارات: خوب

نویسنده: علیرضا شفیعی نسب , برناردو آچاگا , بهناز رحیمی ,

قطع: رقعی

شابک: ۹۷۸۶۲۲۷۴۲۵۰۴۸

توضیحات

در این گیرودار، چنان که خانم معلم پیش بینی کرده بود، به یاد اولین عکس دسته جمعی عمرمان افتادیم.گاه و بیگاه آن را از میان دفترهای قدیمی بیرون می آوردیم و التماسش می کردیم معنای هستی را بر ما آشکار کند. آن عکس هم ما را به یاد سرنوشت کوسه ارگی می انداخت، همان همکلاسی مان، آن پسرک خنده روی ایستاده بر میانه پله های سنگی، که در نهایت در پاسگاه پلیس تحت شکنجه قرار گرفت و مرد. البته پاسخ های آن عکس همیشه هم غم انگیز نبود. بلکه همیشه در تأیید آن ضرب المثل قدیمی بود که زندگی یعنی تغییر و تناقضاتی که از این تغییرات بر می خیزد، لبخند به لبمان می آورد. مانوئل، بهترینجنگجوی ما در نبرد علیه دختران مدرسه متوسطه سرانجام با یکی از آن ها ازدواج کرد و حالا زن ذلیلی اش شهره آفاق بود. مارتین و پدرو ماریا، دو برادری که هیچ گاه به کلاس های دینی نمی آمدند، حالا هر دو مبلغمذهبی شده بودند و در آفریقا زندگی می کردند.«سوالاتی که آچاگا پیش می کشد جهان شمول و فارغ از زمان هستند. داستان های این اثر به طرز شگفت آوری نو و بسیار درهم آمیخته اند. آچاگا با قدرت قلم خود ما را مسحور می کند.»

اطلاعات محصول
تعداد صفحه: 352
قطع: رقعی
سال چاپ: 1399
شابک: ۹۷۸۶۲۲۷۴۲۵۰۴۸
برچسب : ادبیات ، داستان های اسپانیایی - قرن 20م. ،
paper
نقد و امتیاز کاربران

نقد خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به این محصول امتیاز دهید.

  • star 1
  • star 2
  • star 3
  • star 4
  • star 5
نقد ها

هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.

پرسش و پاسخ کاربران

پرسش خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *
پرسش ها

هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.

بله ارتباط در بله ایتا ارتباط در ایتا روبیکا ارتباط در روبیکا