چند روزی بود که انگار مامان و بابا ناراحت بودند. شاید من کاری کردهام و از دستم عصبانیاند، ولی بالاخره به من میگویند که اتفاق خیلی مهمی افتاده و مامانم سرطان گرفته است. این کتاب، در قالب داستانی مصور، پدر و مادرها را تشویق میکند که وقتی یکی از آنها به بیماری سرطان مبتلا میشود، کودکان را در جریان بگذارند و به آنها میآموزد، چطور در چنین شرایطی با اضطرابشان کنار بیایند.
| تعداد صفحه: | 28 |
| قطع: | خشتی |
| سال چاپ: | 1399 |
| شابک: | ۹۷۸۶۰۰۴۷۷۲۹۷۶ |
| برچسب : | مادران و پسران - داستان ، سرطان - بیماران - داستان ، داستان های کودکان (انگلیسی) ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.