اصلاً حوصله هیچ کاری را نداری. نمیدانی تا کی باید ادامه دهی. همه یک صدا فریاد میزنند: ولنجک؟ آرام سرت را تکان میدهی و همگی سوار میشوند. از وقتی سوار میشوند آن جا را بالای سرشان میگذارند. پسری که موهای سیخ سیخی و زنجیری به گردن دارد رو به بقیه میگوید: بچهها عقب اوراقیه، همه رو برق می گیره، ما رو چراغ موشی، بچهها جان من به اون جلو نگاه کنین. به اون کشا که به درش وصله. خودش هم مثل ماشینشه، اسقاطی و از رده خارج. همه یک صدا میخندند. تو صدای آنها را میشنوی، اما سکوت میکنی. آخر چه میتوانی بگویی؟
| تعداد صفحه: | 94 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1400 |
| شابک: | ۹۷۸۶۲۲۶۶۷۳۶۲۴ |
| برچسب : | ادبیات ، داستان های فارسی - قرن 14 ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.