وقتی مامان و بابا جوان بودند و تازه عاشق هم شده بودند، این خانه را در نورث کول تاپ ساختند. دلشان خانه کوچکی میخواست؛ لانهای دور از چشم دنیا. حتی وقتی آسمان سیاه میشد، حتی وقتی غبار درهی بادخیز و همه شهرهای پایین و بالای کوه را میپوشاند، باز میتوانستند ستارهها را ببینند. حالا از آسمان فقط غبار مانده. درختهایی بلند پر از حباب، غباری شدهاند و تنها نوری که داریم از آتش میآید که همیشه توی اجاق طرف ترق تروق میکند. ولی من فکر میکنم از عشقی که به یکدیگر میورزیم هم نور میتابد. میدانم همین که پیش خانوادهام بر میگردم، احساس گرما میکنم.
| تعداد صفحه: | 252 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1400 |
| شابک: | ۹۷۸۶۰۰۴۶۲۹۹۳۵ |
| برچسب : | داستان های کودکان (انگلیسی) - قرن 21م. ، کودک ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.