یک روز دم در مهدکودک منتظر مامانم بودم که سروکلهی مردی پیدا شد و گفت که میتواند مرا به خانه برساند. او آدم مهربانی به نظر میآمد، ولی همان موقع مامانم از راه رسید و آن مرد به سرعت از ما دور شد. آن شب بابا و مامان برایم داستانی خواندند و یادم دادند که وقتی یک آدم غریبه را میبینم باید چهکار کنم. با مطالعهی این کتاب شما هم متوجه می شوید که موقع روبهرو شدن با غریبهها چهکار کنید.
| تعداد صفحه: | 48 |
| قطع: | جیبی-خشتی |
| سال چاپ: | 1402 |
| شابک: | ۹۷۸۶۰۰۴۷۷۳۴۷۸ |
| برچسب : | علوم اجتماعی ، کودکان - راهنمای مهارت های زندگی - داستان ، کودکان و غریبه ها - داستان ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.