ناتالی: می تونستی کمکشون کنی.سهراب: من بهشون کمک می کردم. ازشون عکس می گرفتم.ناتالی: این چه جور کمکیه؟سهراب: جمع آوری شواهد از یه جنگ نابرابر، نشون دادن واقعیت ها. اگه آدمایی مثل من نباشن، کی می فهمه تو جبهه ها چه خبره؟چند قطره اشک از چشم ناتالی می آید. ناتالی دستمالی از کیفش در می آورد. جمشید دل داری اش می دهد.جمشید: [با مهربانی] عزیزم...سکوت.سهراب: [به عصایش تکیه می کند و به سختی از جایش بلند می شود. روبه ما] کاش من هم می تونستم اینجوری گریه کنم. ولی نمی تونم. اگه نتونم احساسم رو کنترل کنم... چه جوری کارم رو انجام بدم؟ منم دلم می خواست همه ی اسلحه ها رو از بین ببرم، همه ی جنگا رو متوقف کنم و آدم ها رو نجات بدم. ولی نمی تونم. کار من نیست.بخشی از نمایشنامه
| تعداد صفحه: | 52 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1400 |
| شابک: | ۹۷۸۶۰۰۸۹۸۲۳۸۸ |
| برچسب : | نمایشنامه فارسی - قرن 14 ، ادبیات ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.