یک بار گم شدم. ۶ یا ۷ سالم بود. حواسم پرت شد و ناگهان متوجه شدم که خبری از پدر و مادرم نیست. ترسیده بودم؛ اما بلافاصله راه را پیدا کردم و پیش از آنها، به خانه رسیدم. پدر و مادرم با بدبختی به دنبالم میگشتند و من خیال میکردم آنها گم شدهاند. پدر بی هیچ حرفی، ما را از روی مبل تماشا میکرد. گاهی خیال میکنم تمام عمرش به نشستن در آنجا و فکر کردن گذشت. شاید فقط چشمهایش را میبست و زمان را در آرامش یا سکون درک میکرد. البته آن شب صدایش در آمد؛ این اتفاق خوبیه؛ تو از پس مشکلات بر اومدی.
| تعداد صفحه: | 140 |
| قطع: | رقعی |
| سال چاپ: | 1402 |
| شابک: | ۹۷۸۹۶۴۴۰۸۷۳۵۶ |
| برچسب : | ادبیات ، داستان های اسپانیایی - قرن 20م. ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.